استارتاپ ناب چیست؟

در مدل استارتاپی کسب‌وکار، محصول یا خدمت جدیدی به مشتریان عرضه می‌شود که معمولا پیش‌از این نمونه‌ای از آن وجود نداشته‌است. برای همین، عدم قطعیت در موفقیت چنین بیزینسی بسیار بالاست. این جمله بسیار شنیده می‌شود که «بیش‌از ۹۰ درصد استارتاپ‌ها در دوران اولیه رشد خود شکست می‌خورند». علت این امر این است که معمولا بنیان‌گذاران استارتاپ‌ها، با اتکا به بینش و شهود خود، در کنار توانایی‌های فنی که دارند، درصدد رفع مشکل مشتری برمی‌آیند، بدون اینکه در طی فرآیند توسعه (مخصوصا در اوایل کار) ایده، طرح یا خدمت خود را به نوعی به مشتریان بالقوه عرضه کنند و از آنها بازخورد بگیرند.

همه استارتاپ‌ها مدعی ایده جدیدی برای رفع نیاز مردم هستند. بنیانگذاران مدت زیادی زمان می‌گذارند که محصول‌شان را به بهترین شکل ارائه دهند بدون اینکه آن را به مشتری نشان بدهند. همین موضوع باعث شکست می‌شود. زیرا بنیانگذاران استارتاپ با مشتری‌ها صحبت نمی‌کنند و در مورد محصولات خود از آن‌ها بازخورد نمی‌گیرند. زمانی که مشتری‌ها نتوانند با یک محصول یا خدمت ارتباط برقرار کنند، به آن اهمیتی نمی‌دهند و درنتیجه استارتاپ شکست می‌خورد. براین اساس اریک ریس مدل استارتاپ ناب (Lean Startup) را پیشنهاد می‌دهد.

مدل استارتاپ ناب به‌دنبال این است که با استفاده از روش علمی (Scientific Method) چرخه یادگیری راه بیاندازد تا بنیانگذاران استارتاپ بتوانند ایده خود را پیش از آنکه هزینه و زمان زیادی پای آن بپردازند، با مشتریان واقعی، آزمایش کنند. لین استارتاپ به‌دنبال این است که خیلی سریع و با روشی معتبر، به جواب پرسش‌های زیر برسد:

  1. آیا خود مشتریان از آن مشکلی که سعی دارید حلش کنید، خبر دارند؟
  2. اگر راه‌حلی برای آن مشکل باشد، آن را می‌خرند؟
  3. آیا آن را از ما می‌خرند؟
  4. آیا می‌توانیم محصولی را به‌عنوان راه‌حل آن مشکل بسازیم؟

روش‌های استارتاپ ناب (لین):

  • بررسی بازار به‌جای برنامه‌ریزی‌های بسیار دقیق
  • بازخورد مشتری به‌ جای تصمیم‌گیری‌های شخصی
  • روش‌های طراحی چند مرحله‌ای به‌جای روش‌های سنتی طراحی محصول نهایی در اولین قدم

اگرچه این روش فقط چند سال است که در دنیا قدمت دارد، مفاهیمی مانند کمینه محصول پذیرفتنی (MVP) و تغییر جهت استارتاپ (Pivot) به‌سرعت در استارتاپ‌های کل دنیا ریشه دوانده است. البته لین استارتاپ هنوز جریان غالب نشده‌است. این رویکرد جدید جایگزین تفکر سنتی و رایج درباره کارآفرینی شده‌است. سرمایه‌گذاران جدید سعی کردند با پیروی از اصول «شکست سریع‌تر و یادگیری پیوسته» شانس خود را برای رسیدن به موفقیت افزایش دهند. برخلاف نام این روش که به‌ظاهر فقط برای شروع است، در بلندمدت بازگشت سرمایه به‌مراتب بهتر و بیشتری برای شرکت‌های بزرگ به‌همراه خواهد داشت.

تفاوت لین استارتاپ با کسب‌و‌کار کلاسیک

اساس آنچه در دانشکده‌های کسب‌وکار به‌صورت کلاسیک آموزش می‌دهند این است که اولین چیزی که هر بنیان‌گذار باید طراحی کند، طرح کسب‌و‌کار (Business Plan) است. طرح‌های کسب‌و‌کار شامل پیش‌بینی درآمد، سود و جریان مالی پنج ساله هستند. طرح کسب‌و‌کار اساسا طرحی آزمایشی است که بدون درنظر گرفتن عوامل مؤثر و مرتبط نوشته شده که هر کارآفرین حتی قبل از شروع ساخت محصولش آن را تهیه می‌کند. این فرض وجود دارد که طرح کسب‌و‌کار این توانایی را دارد که ناشناخته‌های دنیای تجارت را قبل از گرفتن سرمایه و حتی قبل از عملی‌شدن واقعی ایده با همه مشکلات و موانع پیش‌بینی کند.

یک سازمان کلاسیک تنها پس از ساخت، راه‌اندازی و ارائه محصول به بازار، با فشار به نیروهای فروش، سازمان سعی می‌کند محصولات خود را در بازار جای دهد. اینجاست که شرکت با بازخورد زیادی از مشتریان راضی و ناراضی مواجه می‌شوند. اغلب، پس از چند ماه یا حتی سال‌ها توسعه، کارآفرینان به‌سختی متوجه می‌شوند که مشتریان واقعا نیازی به بسیاری از ویژگی‌های محصول آنها ندارند.

دلیل رواج مدل لین استارتاپ به‌جای روش‌های سنتی همین است. طرح‌های تجاری به‌ندرت در اولین ارتباط با مشتریان بدون تغییر باقی می‌مانند. تنها کسانی که درنهایت موفق می‌شوند که درحال تطبیق خود با محیط هستند. برای همین یک استارتاپ برای بهبود ایده اولیه خود تلاش می‌کنند، به‌سرعت از شکستی به شکست بعدی پیش می‌روند و به‌طور مداوم از مشتریان یاد می‌گیرند. استارتاپ‌ها برای مدت طولانی یک مدل کسب‌و‌کار را اجرا نمی‌کنند. آنها دائما درحال تغییر هستند تا مدلی مناسب را بیابند. می‌توان این تمایز را قلب روش لین استارتاپ نامید.

استارتاپ

 

 

تعریف استارتاپ

استارتاپ یا startup، تعاریف متعددی دارد. این تعاریف معمولا به ویژگی‌هایی اشاره دارند که به کسب‌وکار خاصیت استارتاپی می‌دهند. معمولا گفته‌می‌شود که استارتاپ یک کسب‌وکار جدید است که از ایده‌ای اولیه شروع شده و به موفقیت و رشد بالایی می‌رسد.

استیو بلَنک (Steve Blank) که به خاطر متدولوژی توسعه مشتری مشهور است، یکی از بهترین تعریف‌های استارتاپ را ارائه کرده:

استارتاپ کسب‌وکاری است که برای جست‌وجوی یک مدل‌ کسب‌وکار تکرارپذیر و مقیاس‌پذیر شکل گرفته است.

تکرارپذیر: یعنی اینکه آن مدل کسب‌وکار که با هدف درآمدزایی ایجاد شده را بتوان بارها و بارها تکرار کرد. یعنی بتوان محصول یا خدمت را تولید انبوه کرد.

مقیاس پذیر: یعنی اینکه بتوان آن مدل کسب‌وکار را در آینده با کمترین نیاز به افزایش در منابع مالی و انسانی و … بسیار رشد داد و روش‌های ایجاد ارزش را بهتر، سریعتر و بیشتر کرد.

تکرارپذیری و مقیاس پذیری یک مدل کسب‌وکار، امکان رشد را فراهم می‌کند. بنابراین، هدف یک استارتاپ، رشد سریع است.

اریک ریس (Eric Ries) کارآفرین مشهور سیلیکون‌ولی استارتاپ را اینطور تعریف می‌کند:

استارتاپ، نهادی انسانی است که طراحی شده تا محصول یا خدمت جدیدی را
در شرایط عدم‌قطعیت بسیار زیاد عرضه کند.

عدم قطعیت: عدم قطعیت با ریسک بالا تفاوت بسیار زیادی دارد. درشرایط عدم قطعیت ریسک کسب‌وکار به حدی بالاست که استارتاپ، دقیقا نمی‌داند که کدام روش جواب می‌دهد و کدام جواب نمی‌دهد. یک استارتاپ مطمئن نیست که پاسخ درست کدام است.